تبليغاتX
.•*..*•. .•*.زنده رود.*•. .•* *•. .




















.•*..*•. .•*.زنده رود.*•. .•* *•. .

برنامه ی زنـــــــــده رود

مثل یکی رهگذر از کوچه ها                  می گذری هر سحر از کوچه ها

آی  نسیم سحری صبر  کن                   ما  را  با  خود  ببر از  کوچه ها

امروز صبح زنده رود اومد با اجرای بهترین مجری تلویزیون ایران رضا رشیدپور

مهمانان این هفته ی زنده رود :

خسرو معتضد : پژوهشگر و محقق تاریخ ایران که سه بار به اصفهان اومده در سالهای ۲۸ - ۴۱ و ۵۸ و گفت خودش اهل تهرانه اما پدربزرگش مازندرانی است و مادرش گیلانی  ...

سیروس مقدم : که گفت از ابتدای روز حسرت با همکاری کارشناس مذهبی و آقای برازش جلسات زیادی را به قم رفته بودند و مبنا و اساس حرکت در طرح برزخ را از کتاب ۱۰ جلدی آیت الله تهرانی برداشت کردند و گفت مثلا در نهج البلاغه در ۱ یا ۲ جا در مورد برزخ صحبت شده و به صورت عینی اشاره نشده .... و گفت انتخاب نهایی بازیگران به عهده ی خودش است و چون کار تلویزیونی زیاد انجام می دهد درآمد بهتری دارد نسبت به سایر کارگردانها .. ..

محمدباقر کجباف : مدرس دانشگاه گفت :آن چه که الان در مورد برزخ مطرح می کنیم به هیچ وجه نمی تواند عینیت بگیرد و سینما گران سعی می کنند آن چیزهایی را که شنیدند بر اساس تجسم خود نشان دهند چون برزخ و مجردات را نمی توانند نشان دهند .. .

افسانه بایگان : قبل از فیلم کافه ستاره ترجیح داده که مدتی با خودش تنها باشه و سه سال فرصت بوده برای کارهای نکرده و در این مدت خودش را احیا کرده و به بازیگری برگشته .. .

همایون فال هم مهمان خواننده بود و ترانه های : آی نسیم سحری - تصنیف رسالت و باغ شب رو اجرا کرد .. .

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:14 توسط نوشــــــــــــــین| |

همه ذرّات وجودت پر عشق و پر شور است

پر نور است

پر معنای حضور است

ومن آن برق نگاهی که غمی نهفته دارد

و ترنّم کلامش سخنی نگفته دارد

به دو عالم نفروشم

که من از روز ازل بندۀ آن پیک سروشم

که غمش خاک نباشد

و غمش در همه افلاک نباشد 

وای! گفتم روز ازل یادت هست؟

صف تقسیم غم شیرین بود! 

به گمانم!

به گمانم نام زیبای تو هم نوشین بود! 

طبق معمول من آخر بودم

آب و خاکم تازه بر هم زده و تر بودم

پای طوبی همگی بنشستیم 

عهدی از جنس عبادت بستیم

عهدمان عطر غمی شیرین داشت

عهدی از جنس محبّت بستیم!

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:56 توسط نوشــــــــــــــین| |

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم

 

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

 

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالها هست كه در گوش من آرام،

آرام

خش خش گام تو تكرار كنان،

ميدهد آزارم

 

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا،

- خانه كوچك ما

سيب نداشت .

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:45 توسط نوشــــــــــــــین| |


Design By : Night Skin

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس