.•*..*•. .•*.زنده رود.*•. .•* *•. .
برنامه ی زنـــــــــده رود
دلم را سپردم به بنگاه دنيا ولي هيچ کس واقعا، اتاق دلم را تماشا نکرد فقط از غم و غصه و ماتم است و فرداي آن روز، خدا آمد و توي قلبم نشست
و هي آگهي دادم اينجا و آنجا
و هر روز براي دلم، مشتري آمد و رفت
و هي اين و آن، سرسري آمد و رفت
دلم قفل بود، کسي قفل قلب مرا وا نکرد
يکي گفت: چرا اين اتاق، پر از دود و آه است
يکي گفت: چه ديوارهايش سياه است
يکي گفت: چرا نور اينجا کم است
و آن ديگري گفت: و انگار هر آجرش،
و رفتند و بعدش، دلم ماند بي مشتري
و من تازه آن وقت گفتم: خدايا تو قلب مرا مي خري؟
و در را به روي همه، پشت خود بست
و من روي آن در نوشتم:
ببخشيد، ديگر، براي شما جا نداريم
از اين پس به جز او، کسي را نداريم ...
با همه ي بي سر و ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني ام
دلخوش گرماي کسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزاني ام
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمي عشق بنوشاني ام
ماهي برگشته ز دريا شدم
تا که بگيري و بميراني ام
خوب ترين حادثه مي دانمت
خوب ترين حادثه مي داني ام؟
حرف بزن! ابر مرا باز کن
دير زماني است که باراني ام
حرف بزن، حرف بزن، سال هاست
تشنه ي يک صحبت طولاني ام
ها به کجا ميکشي ام خوب من ؟
ها نکشاني به پشيماني ام
| Design By : Night Skin |


