تبليغاتX
.•*..*•. .•*.زنده رود.*•. .•* *•. .




















.•*..*•. .•*.زنده رود.*•. .•* *•. .

برنامه ی زنـــــــــده رود

 

دلم را سپردم به بنگاه دنيا
و هي آگهي دادم اينجا و آنجا

و هر روز براي دلم، مشتري آمد و رفت
و هي اين و آن، سرسري آمد و رفت

ولي هيچ کس واقعا، اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود، کسي قفل قلب مرا وا نکرد

يکي گفت: چرا اين اتاق، پر از دود و آه است
يکي گفت: چه ديوارهايش سياه است
يکي گفت: چرا نور اينجا کم است

و آن ديگري گفت: و انگار هر آجرش،

فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش، دلم ماند بي مشتري
و من تازه آن وقت گفتم: خدايا تو قلب مرا مي خري؟

و فرداي آن روز، خدا آمد و توي قلبم نشست
و در را به روي همه، پشت خود بست

و من روي آن در نوشتم:
ببخشيد، ديگر، براي شما جا نداريم
از اين پس به جز او، کسي را نداريم ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:37 توسط نوشــــــــــــــین| |


با همه ي بي سر و ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام

طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني ام

دلخوش گرماي کسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزاني ام

آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمي عشق بنوشاني ام

ماهي برگشته ز دريا شدم
تا که بگيري و بميراني ام

خوب ترين حادثه مي دانمت
خوب ترين حادثه مي داني ام؟

حرف بزن! ابر مرا باز کن
دير زماني است که باراني ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست
تشنه ي يک صحبت طولاني ام

ها به کجا ميکشي ام خوب من ؟
ها نکشاني به پشيماني ام

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:45 توسط نوشــــــــــــــین| |


Design By : Night Skin

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس